۲
۱۳۸۹
فاصلهها ؛ شروعی بر یک پایان
فکر میکنم کمتر کسی پیدا بشه که توی شبهای پیش از ماه مبارک رمضان ساعتی از وقت خودش رو با تماشا و پیگیری سریال فاصلهها پر نکرده باشه . سریالی که به نظر من با داشتن فاکتورهای بسیار نو و متفاوت تونست دریچه جدیدی رو برای تولید سریالهای کارآمد برای اهالی تلویزون و سینما فراهم بکنه و از طرف دیگه زمینه ساز آشتی دوباره مخاطب داخلی با سریالهای ایرونی باشه. قصد ندارم یه تحلیل تخصصی ارائه بدم یا کارشناسانه قلم بزنم و نقد کنم که نه تخصصش رو دارم و نه وقتش رو . نه . بلکه فقط دوست دارم نکاتی از این سریال رو که برای من (به شخصه) جلب توجه کرد ، در ادامه بازگو کنم . ذکر این نکته هم بد نخواهد بود که ترتیب این نکات کاملا اتفاقیه و بر اساس اولویت مرتب نشدن .
۱ : یکی از زیباترین نکات سریال موسیقی اون بود . خصوصا موسیقی متن که با ریتم بسیار دلنشین ، لحظات اوج و فرود قصه رو قابل درکتر و زیباتر میکرد . آهنگ سازی موسیقی متن این مجموعه بر عهده آرمان موسی پور یکی از آهنگ سازای جوون ایران بود که سابقه همکاری در مجموعههای دلنوازان و تاوان رو هم در کارنامه خودش داره (مصاحبه + ) . موزیک تیتراژ پایانی هم که با صدای زیبای علی لهراسبی مثل همیشه عالی و به یاد موندنی اجرا شد. (دانلود +)
۲ : چند سالی هست که یه حرکت بسیار بسیار خوب در ساخت سریالها آغاز شده و اون استفاده از مشاورین تخصصی در حوزههای مختلف خصوصا مباحث دینی هست . این کار کارگردان رو کمک میکنه تا در مواردی که تخصص نداره از اعمال سلیقه شخصی پرهیز کنه و با استفاده از تجربیات کارشناسان ، سریال رو هر چه بیشتر و بهتر با واقعیت تطبیق بده . در سریال فاصلهها میشد اوج این ابتکار رو شاهد بود . دلیل بر این مدعا استفاده از تجربه تعداد زیادی از کارشناسان و مشاورین خبره در حوزههای مختلف در کنار هم بود که تونسته بود کارگردان رو به خوبی در ترکیب مسائل اجتماعی ، دینی ، حقوقی و انتظامییاری کنه.
۳ : توی این سریال ما شاهد تقابل دو نسل بودیم . دو نسل از جوونای این مملکت . جوونای زمان جنگ و جوونای امروز ایران . تفاوت در برخی از خواستهها ، دیدگاهها ، شناختها ، اولویتها و روحیات به خوبی در این سریال به تصویر کشیده شد . همینطور تقابل و تضاد در هر نسل . به جا ماندههایی از جنگ که با گذشت زمان کمتر میشد وجه مشترکی بینشون پیدا کرد ( محسن و فرهاد ) . و از طرفی تفاوت و تضاد روحیات در نسل جدید . جوونایی که تنها اشتراکشون در هم نسل بودنشون میتونه باشه ( سعید،دوستش،ساسان،بیتا،دختر عمو و پسر عموی سعید،پسر عمه سعید و … ) . به نظرم از معدود دفعاتی بود که این تضادها بین دو نسل و داخل هر نسل خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود.
۴ : شاید بیشترین تفاوت و وجه تمایز این سریال با کارهای قبلی تلاش برای طرح موضوعات و ناهنجاریهای امروز جامعه ما بود . نا هنجاریهایی که متأسفانه هست. ولی صداوسیمای ما از طرح اونا ، هشدار و ارائه راهکار اجتناب کرده بود ( و به قولی ریسکی براشون نکرده بود ). نا هنجاریهایی مثل رواج ربا و رباخواری ، روابط نا سالم دختر و پسر ، کم اهمیت شدن نماز ، تهاجم فرهنگی (فیلم و آهنگهای مبتذل) ، دختران خیابانی ، شراب خواری ، دروغ ، کمرنگ شدن حلال و حرام ، فراموش شدن ارزشها و اصول انقلاب و دفاع مقدس و …
طرح این مسائل و به صدا در آوردن زنگ خطر برای خانوادهها ، جوونا و مسئولین چیزی بود که سالها پیش باید در دستور کار اهالی رسانه ، سینما و تلویزیون قرار میگرفت که متأسفانه قرار نگرفت . هر چند بسیار دیر ، ولی طرح تمامیاین مسائل ( که هر کدوم به تنهایی مجال مفصلی برای بررسی لازم داره ) در یک سریال ، اون هم با شیوه ای مناسب و قابل قبول علاوه بر جای شکر ، جای تقدیر و تشکر فراوان داره .
۵ : در مقابل طرح نا هنجاریهای روز ، تأکید بیشتر بر رفتارهای دینی از ویژگیهای بارز و ارزشمند این سریال بود . مواردی نظیر نماز و نماز جماعت ، حفظ حریمها ، شأن و جایگاه خانواده ، توکل بر خدا ، روزی حلال ، مشورت ، صبر در برابر مشکلات و …
۶ : میشه گفت این سریال هم تا حدودی از برخی قواعد سریالهای ایرانی پیروی میکرد . از جمله شکل گیری و طرح موضوعات مختلف و زیاد در اوایل داستان و کش دادنش تا چند قسمت نزدیک به پایان که معمولا همه چی در یکی دو قسمت سر و تهش جمع میشه! پایان این سریال هم همونطور که انتظار میرفت کمیمتراکم بود از موضوعات ناتمومیکه به یکباره میخوان به نتیجه برسن ؛ اما این بار کمیقابل تحمل تر . از طرفی پایان کار طبق ذائقه ایرانیا به خیری و خوشی تموم شد و همه به هم رسیدن و زندگی شیرین شد :دی ( که البته انصافا اکثر ماها اینجوری دوس داریم و نمیخوایم آخر یه مجموعه طولانی ، تلخ و پر از غصه تموم بشه )
اما از مواردی که توی این سریال قواعد سریالهای ایرانی کمیدستخوش تغییر شد ، مقادیری غیر قابل پیش بینی بودن بعضی از موضوعات در پایان بود . آخه اصولا توی خیلی سریالا همون قسمت اول میدونی قسمت آخر قراره چی بشه و کی به کی برسه و کی کشته بشه و کی طلاق بگیره و … اما توی این سریال این ضعف کمیسرپوش گذاشته شده بود . از طرفی پایان در عین متراکم بودن و بعضا قابل حدس بودن ، مبتنی بر نتیجه گیری اصولی و منطقی بود که به نظرم یکی از نقاط قوت اون به حساب میومد.
۷ : دیدید توی سریالای ایرانی (بر عکس سریالهای جدید غربی که این روزا دیدنشون خیلی متداول شده!) بعد از پایان یک قسمت زیاد انگیزه و جاذبه ای در آدم واسه دنبال کردنش به وجود نمیاد؟ ( البته اکثرشون ، نه همه ) یا آرزو نمیکنه که ای کاش هر چه زودتر قسمت بعدی پخش شه و ببینم چی میشه! به خاطر اینه که فیلمنامهها شدیدا آبکی ، تکراری و غیر اصولی هستن . پس نمیتونن این حس رو در بیننده به وجود بیارن . من اسمش رو میذارم عدم رعایت اصل «حفظ هیجان برای تداوم پیگیری» . یکی از پیشرفتهایی که به نظرم در سریال فاصلهها میشد دید برطرف شدن این نقیصه بود . البته نه در حدی که آرزو بکنی و لحظه شماری واسه شروع قسمت بعدی . اما خوب . انصافا هیجان جاری در سریال آدم رو ترغیب میکرد تا لااقل به طور مداوم سریال رو پیگیری کنه.
۸ : یکی از موضوعاتی که به نظرم خیلی جالب بود ، به نمایش گذاشتن و به نوعی مقایسه ی دو روش آشنایی دختر و پسر بود . سعید و بیتا و در مقابل دوست سعید و دختر عموش . شیوه آشنایی و راهی که هر کدوم واسه کسب شناخت از هم و در ادامه رسیدن به هم انتخاب کردن دو شیوه ی کاملا متضاد بود . ویژگیهای این دو شیوه و نتایجشون خیلی منطقی و خوب و البته غیر مستقیم با هم مقایسه شد ؛ طوری که به خوبی مخاطب رو قادر به تشخیص صحیح و غلط در زندگی اجتماعی حقیقی میکرد.
۹ : شیطون همیشه شیطونه :دی . واقعا بهاره افشاری (بازیگر نقش بیتا) خیلی خوب از پس نقشش بر اومد . همونطور که در سریال چند سال پیش ماه رمضون نقش شیطون رو به خوبی اجرا کرد . منتها اون دفعه خود شیطون بود از جنش آتش و این دفعه شیطونی بود از جنس خاک و در لباس آدمیزادی از نوع مؤنث.
۱۰ : درسته که خیلیا نشون دادن اعمال بیتا رو ترویج بی بندوباری دونسته بودن (!) اما من معتقدم سریال فاصلهها از معدود سریالهایی بود که همونطور که در نکته ۴ گفتم ریسک بیان و مطرح کردن بعضی از حقایق جامعه ما رو به جون خرید . حقایقی که هر چند تلخ و تأسف بار هستن ، اما بی خیال گذشتن از کنارشون و یا سعی در انکار وجودشون فقط بر گسترش بیشترشون کمک میکنه و مانع از هشدار دادن به جامعه و طرح راهکار برای رفعشون میشه . کارای بیتا اگه منصفانه به قضیه نگاه کنیم حداقل یه نکته خیلی خوب رو در ذهن میاره . و اون اینکه مثل بیتا ، گاهی دلایل برای گناه کردن به ظاهر تا حدودی منطقیه ( اصرار بیتا بر گناه برای نجات پدرش ) ؛ اما اصل قضیه اینه که این دلایل فقط توجیه و بهانه ای هست برای فرار از واقعیت . واقعیتی آلوده به شهوتها و غرایز لجام گسیخته . تا جایی که گاهی همون دلایل رفع میشه (فراهم شدن پول دیه پدر بیتا) اما نفس ما کماکان بر ما مسلطه و نمیذاره دست از اشتباهاتمون بر داریم و اونوقت هست که چهره از دلیل واقعی کارامون برداشته میشه. نکته مثبت فیلمنامه در این بود که فقط به طرح ناهنجاری نپرداخت . بلکه علاوه بر کمک به نتیجه گیری مذکور توسط مخاطب و شناخت بهتر ویژگیهای آدمهایی مبتلا به چنین ناهنجاریهایی ، عاقبت اونها رو هم به صورت کاملا مختصر و مفید به تصویر کشید . جایی که در سکانس آخر بیتا به دست گرگ تر از خودش مورد تجاوز قرار میگیره و در اطراف شهر رها میشه.
۱۱ : توی این سریال یه نوع پیوستگی و ارتباط «عنکبوتی» بین کارکترهای داستان مشاهده میشه . عناصر فیلمنامه همه به هم خیلی اتفاقی متصل میشن! آشنا شدن بیتا با ساسان.آشنایی ساسان با مهران. آشنا شدن مهران با فرهاد. آشنا شدن سعید با بیتا. آشنا شدن محسن با لیلا. آشنا شدن محسن و درگیری با داماد لیلا یعنی مهران و … . البته خیلی هنرمندانه همه این سوژهها به هم ربط داده شدند . اما خوب . یه جورایی زیادی همه به هم «اتفاقی» وصل شدن .چیزی که در دنیای واقعی واقعا کم و شانسی پیش میاد.
۱۲ : روش فشن شدن هم توی این سریال خیلی جالب بود . عینک دودی و یک شال رنگی به منزله ی تغییر تیپ و فشن شدن بیتا به حساب میامد . البته این موضوع به واسطه ی محدودیتهای دینی ماست و قابل درکه . اما روش کارگردان هم برای القای این تغییر روش جالبی بود :دی
۱۳ : یادآوری حقیقت زنده ای به نام شهدا از ویژگیهای مثبت دیگه ی این سریال بود . حال و هوای خونوادهها و فرزندای شهید ، دغدغههای اونها ، دغدغهها و حال و هوای الان هم رزماشون ، بازگشت بقایاشون و… همه و همه این نکته رو دوباره توی ذهن هر بیننده ای تداعی میکرد که : شهدا زنده اند…حتی اگر ما ازشون غافل شده باشیم…
۱۴ : چقدر اهمیت حضور یه بزرگتر و پیروی از اون توی خونواده برای هدایت ، رهبری و ساماندهی امور خوب به تصویر کشیده شده بود . یه عموی فهمیده ، منطقی ، دنیا دیده و با خدا که با بازی بسیار خوب رضا توکلی دوست داشتنی و تلاشش برای رفع مشکلات و حفظ انسجام خونواده گاهی آدم رو به غبطه خوردن وا میداشت.
۱۵ : اما از نکات جالب و طنز این سریال عینیت یافتن این ضرب المثل به معنای واقعی کلمه و البته در رابطه با تمام عناصر مؤثر مجموعه بود : آلو توی دهنش خشک نمیمونه! ماشالا همه خبرکش و دهن لق :دی
۱۶ : به نظر من توی روزهایی که دغدغه ی خیلیا شده غصه خوردن از جذب روزافزون ملت به سمت شبکههایی نظیر فارسی۱ ، نمایش مجموعه ی تلویزونی فاصلهها با بیش از ۸۵ درصد بیننده و ۹۵ درصد رضایتمندی (+) یکی از بهترین موفقیتهای آماری والبته عملی رو نصیب صدا و سیمای جمهوری اسلامیایران کرد . شنیدم که نمایش این سریال باعث افت چشمگیر بینندههای فارسی وان شده ( فقط یک شنیده ) . با یه دو دو تا چارتای ساده میشه این موضوع رو منطقی دونست . وقتی مخاطب داخلی ما به خوبی و با برنامههای سرگرم کننده حاوی موضوعات روز و تکنیکهای فنی جدید و البته به صورت هدفمند تغذیه بشه ، کمتر نیاز به روی آوردن به شبکههایی نظیر فارسی ۱ برای پر کردن وقتش رو در خودش احساس میکنه.
۱۷ : یکی از زیباترین کارهایی که در خلال پخش این سریال صورت گرفت حضور بازیگران این مجموعه در جلسه دیدار هنرمندان با مقام معظم رهبری و گفتگوی چهره به چهره با معظم له بود . اقدامیکه واقعا ارزشمند بود و جای تقدیر داشت. ( + + + + )
۱۸ : این سریال یه ویژگی دیگه هم داشت و اون قدم گذاشتن بازیگرانی نظیر دانیال حکیمیو حسن جوهرچی در عرصه جدیدی از بازیگری یعنی «پدر شدن» بود. به عبارتی فاصلهها شروعی برای پا به سن گذاشتن این دو بازیگر جوان و خوب کشورمون در نقشهای پیش روشون بود.
خوب . اینا چیزایی بود که برای من جلب توجه میکرد . من به نوعی نتیجه گیریم رو در ابتدای پست کردم . با این حال در قالب یه جمع بندی میشه گفت سریال فاصلهها هم مثل همه کارای دیگه بی عیب و نقص نبود و انتقادهایی هم بهش وارد هست . با این حال به نظر من فتح بابی برای بررسی مسائل اجتماعی و ناهنجاریهای روز ما با نگاهی نو و جدید بود . و میشه به اون در میون تولیدات جدید تلویزونی (سریال) که از نظر کمیمدتیه روند صعودی به خودش گرفته ، نمره خوب رو بهش داد.
پ.ن : بعد از تقریبا دو هفته که این سریال تموم شده و امروز فرداهای من برای خودم در مورد نوشتن این پست (!) بالاخره مأموریت انجام شد :دی عذر من رو هم از بابت تأخیر در ارسال این پست و هم بابت تأخیر در به روز رسانی پذیرا باشید…
۵ دیدگاه + فرستادن دیدگاه
فرستادن دیدگاه
بایگانی
- دی ۱۳۹۰ (۴)
- اردیبهشت ۱۳۹۰ (۳)
- فروردین ۱۳۹۰ (۳)
- اسفند ۱۳۸۹ (۱)
- بهمن ۱۳۸۹ (۱)
- دی ۱۳۸۹ (۲)
- آذر ۱۳۸۹ (۱)
- آبان ۱۳۸۹ (۱)
- مهر ۱۳۸۹ (۳)
- شهریور ۱۳۸۹ (۲)
- مرداد ۱۳۸۹ (۱)
- تیر ۱۳۸۹ (۱)
- اردیبهشت ۱۳۸۹ (۱)
- فروردین ۱۳۸۹ (۴)
توئیت های من
- سفر قشنگی بود... روحیم عوض شد... هر چند چیزی که اصلی ترین هدف این سفر بود از شانس بد محقق نشد... 2 weeks ago
- فاطمیه... عزای مادر... هیئت... نوکری... 3 weeks ago
- دامنه وبلاگم منقضی شده بود! بالأخره تمدیدش کردم! و حالا دوباره یه وبلاگنویسم! 2012-04-15
- داره واسم شعر میخونه... یه شعر قشنگ با یه صدای قشنگ... لذت میبرم... 2012-03-06
- یا خدااااا !!! چه صدااااااااایی!!! رعد و برق رسما خورد به سطح زمین!!! کاملا برخوردش با خونه و لرزش زمین رو حس کردم!!! بووووومب!!! نماز آیات! 2012-02-26
- یه توئیت محض خالی نبودن عریضه و ابراز وجود! :دی 2012-02-22
- جالبه! بر خلاف گذشته اونـــــــقدر حرف دارم واسه گفتن! ولی این دفعه اصـــــــن دوس ندارم این حرفا توئیت بشن! 2012-02-03
- گاهی تصمیم گرفتن خیلی سخت و ریسک آوره! 2012-01-30
- بی خبری بده... سخته... زجرآوره... 2012-01-27
- رئال به بدشانسیش و البته به ناداوری باخت... و الی واقعا مستحق پیروزی و صعود بود! 2012-01-25
- More updates...
Powered by Twitter Tools
حمایت می کنیم/می شویم
دوستان
- آخرین گلبرگ گل یاس
- آسمانه
- آن روزها
- امام زمان،امام مهربان من
- حریم یاس
- خلوت دل
- خیزران
- دستنوشته های پراکنده یک سایه
- رایحه
- سیب خوشبو
- شهیدان,جاودانه ترین ستارگان ایران
- صبح سپید
- صدایش کن
- قلم مطهر
- لبگزه
- ما هیچ ، ما نگاه
- مداح احمد صدرائی
- ملیکه در تمنای وصال
- مهر تابان
- نم نمک
- هنگامه دل
- وبلاگ شخصی محمد صدارت
- وبلاگ نیوز
- یک مترجم | غدیر نبی زاده

نوشته شده توسط










سلام
به نظر من بزرگترین مشکل این سریا ل شباهت همه جورش چه به لحاظ داستانی وچه بازیگران ویا پشت صحنه سریال ترانه مادری و.. بود من که این سریال رو دنبال نکردم …
ولی البته نظرات شما رو خوندم وبراش احترام قائلم
موفق باشید
سلام
باهات موافقم
سریال بدی نبود
دانیال حمنی نقشش رو فوق العاده بازی کرد
بیتا هم عالی بود
سیعد هم عالی
خدا وقتی زن رو افرین خاک کم اورد این بود که یکم اتیش بهش اضافه کرد و زنها شدن شیطان
آیکون ریسه رفتن از خنده
و این که کلا سریالهای ایرانی مزخرف هستن
سلام
شب قدره..
عجیب دلم میخواست از بقیه بخوام که دعام کنن..به همه دوستان سر زدم وازشون خواستم که برای این تشنه ی بخشش هم دعا کنند..
تو رو به جان امام رضا دعام کنید محتاج دعای بی دریغتون هستم..
اگر به میهمانی اسمانه امدید با مطلب از ماه رمضون چی فهمیدی پذیرای نگاههای گرم وپر مهرتون هستم
شب تون خوش وپراز صدای بال فرشتههای اسمونی
انشاالله حاجت روا… من رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید…
ان شاء الله هرروز بهتر از قبل شود