دی
۳
۱۳۸۹

از آدم تا من بد شانس (۱)

این تصویر دکوریست!

این تصویر دکوریست!

یه توضیح مختصر بدم در رابطه با تیتر و اینکه چرا شماره داره . این پست مربوط میشه به برخی از تفاوت‌ها و به نوعی بد شانسی‌های من به عنوان یه جوون قرن بیست و یکمی‌در مقایسه با بابابزرگام از حضرت آدم گرفته تا یه تعداد زیادی نسل پایینتر! حرفام امکان داره ته مایه ای از طنز داشته باشه و البته اصلا نمی‌خوام بگم ۱۰۰ درصد درستن . بلکه از یه زاویه ی خاصی که به قضیه نگاه کنی منطقیه و قابل قبول . اما به هر حال از زوایای دیگه هم قابل بررسی هست و میشه به جای بد شانسی اسمش رو گذاشت خوش شانسی! گذاشتم ۱ چون فکر کنم بشه در قالب سوژه‌های دیگه هم ادامش داد . به شرط حیات و بقای ذوق!

اما موضوع این پست مربوط میشه به مبحث شیرین «علم» …داشتم با خودم فکر می‌کردم کاش میون این همه مشغله یه فرصتی پیش میومد تخصصی تر رو مباحث میکس و مستر صدا کار می‌کردم . بعد یهو به این موضوع فکر کردم که اگه وقت یاری کنه دوست دارم تار رو هم پیگیری کنم . بعد ییهو این توی ذهنم اومد که یادش بخیر ۵ ۶ سال پیش چه حرفایی توی بحث میکس و تدوین فیلم واسه گفتن داشتماا ؛ کاش میشد تجربیاتم رو توی اون زمینه هم به روز کنم! (چه چیزایی که توی این مدت به این علم اضافه نشده و من فرصت نکردم خودم رو به روز کنم!) . بعد باز ییهو با خودم گفتم که خداییش این لینوکس فوق العادست . حیف شد که نتونستم دوره LPIC واسه پاییز ثبت نام کنم . فرصتی هم که پیش نیومد CIW رو ادامه بدم! یادش بخیر طراحی و آبرنگ ، چه حس خوبی داشت .  آخ . میمیرم واسه امنیت! راستی مدیریت رسانه چقدر شیرینه! باید وقتم رو بیشتر به مرور منابعش اختصاص بدم…!

و در اینجا بود که مثال بلوتوث کبیر در سریال قهوه ی تلخ با خودم گفتم : آآآآآآه خداااااای من!

آخه با این همه علایقی که تو داری و خیلیاش از قلم افتاد (!) که یه چند بار باید عمر از خدا بگیری بلکه بتونی بعضیاشون رو یاد بگیری!!

و باز دوباره : آآآآآآه خداااااای من!!!

و همین باعث شد که جور دیگه ای به قضیه نگاه کنم و با خودم بگم که خدایی من به عنوان یه جوون قرن اتمی‌چقدر بد شانس و بدبختم!!!

چرا؟! خوب معلومه . قربونش برم بابابزرگمون حضرت آدم و کلی نسل بعد از اون خدایی این دغدغه‌ها رو نداشتنااا . علمی‌نبود که اون زمان! تا مدت‌ها اگه کسی می‌خواست بره سراغ علوم مکشوفه تا عصر خودش و از روی علاقه اونا رو یاد بگیره ، نه تنها این موضوع دور از ذهن و تخیلی نبود ، بلکه حتی فرصت داشت تا قبل از مردن یه چند بار هم اون علوم رو با خیال راحت مرور کنه! بدون دغدغه از اینکه مبادا از سرعت پیشرفت علم عقب بمونه!

یکم بعد تر مغزا بیشتر به کار افتاد و شاخه‌های بیشتری از علوم کشف شد . بازم خوب بود . طرف عشقش ریاضی (یا به قول اون دوران محاسبات) بود . بازم فرصت داشت که تا ته عمرش بشه مخ ریاضی و تمام مباحث مکشوفه تا پیش از خودش رو در زمینه ی ریاضی یاد بگیره . بعد هم فرصتی بهش دست میداد که حالا خودش بره توی کار کشف و چهار تا فرمول جدید به این علم شیرین (!) اضافه کنه.

اما من ( به عنوان نمونه ) چی؟! شانسه که دارم؟! راست توی دوره ای افتادم که علاوه بر اینکه دوستان دانشمند و محقق و هنرمند و فیلسوف و علما و … کلی فسفر ترکوندن قبل خلقت من و بخش قابل توجهی از علوم رو کشف کردن ( :-| ‌ )، از ابتدای تولد این موضوع به صورت بسیار باورنکردنی تری سیر صعودی به خودش گرفته . یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنویااا . صعودی واسه یه دقیقشه! امشب می‌خوابی فردا یه علم جدید خلق میشه و علم بالا دستی خودش رو (Parent Science) هم با خاک سیاه یکسان میکنه!!!

دیگه مگه میشه دست گذاشت روی یه علم!!!!! این دیگه باید طرف خیلی نخبه باشه که تعداد اینجور آدما معمولا توی هر سرزمین خیلی انگشت شماره! شما حتی تا دو سه شاخه پایینتر از زیرمجموعه‌های اون علم رو هم باید نزدیک به رؤیا ببینی یادگیری کاملش رو!! فرض اگه فرصت کنی و یاد هم بگیری اونقدر از سرعت پیشرفت علم عقبی که توی همون مدتی که مشغول یادگیری بودی یا کلهم اون مباحث زیر و رو شده و خلافش ثابت شده (!) و یا اونقدر به مسیرش ادامه داده که دربست هم بگیری بهش نمی‌رسی!!!

حالا اگه از علوم مدرن و جدید باشه که وضع بسیار وا اسفا تر هست !!!

همین کامپیوتر خودمون . مگه کی اختراع شد؟ همون حوالی خلقت من ( یکم عقب تر حالا!) . تا یه دو دهه پیش ته سیستم عامل  داس بود( اصلا کاری به مباحث سخت افزار هم نداریما! اون به کنار) . حالا جدای از اینکه تعداد سیستم عامل‌های مؤثر رسیده به ۳ (ویندوز ، گنو/لینوکس و مکینتاش) و به ظاهر کمیت خیلی رشد نداشته ، اما چی بگم از کیفیت… (آآآآآآه خداااااای من!!!) . یه ویندوز قازقولنج حالا به جایی رسیده که N تا مدرک تخصصی و فراتخصصی داره واسه گرفتن از مایکروسافت که اعتبارشون از ۴ سال خوندن دروس سیلابس مزخرف مهندسی کامپیوتر بیشتره!!! دیگه از لینوکس محبوب قلب‌ها که چیزی نگم که اگه بری توش و بخوای قاطی مراحل تخصصی و فراتخصصیش بشی عمر نوح را باید طلب کنی!! (حالا یه چند سال کمتر!)

میگی عشق برنامه نویسی هستم . تا همین دو سه دهه پیش دو سه تا زبون زپرتی واسه ۴ تا محاسبات ریاضی و اولیه بود که میشد سه سوت یاد گرفت . اما حالا ؟!! باید اول انتخاب کنی تحت سیستم عامل یا تحت وب . بعد انتخاب کنی دقیقا کدوم زبون و با حفظ روحیه و توکل بچسبی به اون زبون . بچه با هوشی باشی می‌تونی از قافله پیشرفت علم توی این موارد عقب نمونی!

شبکه و امنیت و آی تی و … آآآه خدای من…

خیلی از علوم سنتی مون هم که حالا دیجیتال شدن . طراحی دو بعدی ، نقشه کشی ، حسابداری ، میکس صدا ، میکس تصویر و … هر کدوم اینا رو بی خیال از سنتیش بخوای مدرنش رو هم یاد بگیری پیر میشی . یه نرم افزار (یکی از فرآورده‌های نهایی در علم) به نام فتوشاپ میشه یه دنیا از مباحث واست که توش غرق میشی و چه بسا توی این روزمرگی واسه خیلیا رسیده به تهش محال هم به نظر بیاد! دنیا‌های دیگه ای مثل اتوکد و افتر افکت و پریمیر و اف ال استیو و مایا و تری دی مکس و … ( آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه خدای من…)

من الان خیلی مختصر گیر دادم به عالم پی سی یا کامپیوتر و یا همون رایانه ی خودمون . چه می‌گذرد در علوم و فنون و هنرهای دیگه ، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (حافظا!)

حالا اگه یکی مثل من نتونه روی یه موضوع تمرکز کنه و علاقه‌های زیادی هم داشته باشه (که مطمئنم خیلیا هم همدرد منن) و از طرفی هم درگیر مشغله‌های فوق العاده زیاد قرن حاظر (که مشغله‌های اجداد ما از آدم تا همین چند نسل قبل در مقابلش سوزن توی انبار کاه هست) باشه ، حق نداره بگه من چقدر بدشانسم که توی این دوره زمونه زندگی می‌کنم؟! حق نداره از غم اینکه این همه چیزای قشنگ اطافش هست که دوس داره یاد بگیره ، اما بالاجبار فرصتی جز برای ناخونک زدن بهشون پیدا نمی‌کنه از اعماق وجود ناله بزنه :

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه خدااااااااااااااااای من…!

avatar

درباره نویسنده: وحید دیانی

فعلا هیچی !

۳۰ دیدگاه + فرستادن دیدگاه

  • avatar

    سیاهی قلبها از زیادی گناهان است و زیادی گناهان از فراموشی مرگ و فراموشی مرگ از زیادی آرزوها و زیادی آرزوها از دوست داشتن دنیا و دوست داشتن دنیا در راس همه خطاهاست

    • avatar

      ممنون از شما . هم از این جهت که سر زدید و هم از این جهت که یادآوری کردید که گناهکارم و دلم سیاست .
      اگه اشتباه نکنم این جمله از دکتر شریعتی هست . نمی‌خوام بگم صد در صد اشتباه هست . اما به هیچ وجه این موضوع رو قبول ندارم که نداشتن آرزو در دنیا نهایتش به پاکی قلب ختم میشه!! (طبق این پروسه)
      آدمی‌به امید و آرزو زندست و این امید آرزو هست که آدمی‌رو به تحرک وا می‌داره و از سکون خارجش میکنه برای طی مراحل مختلف زندگی . برای کسب تجربه . برای افزایش معرفت و بصیرت (و البته نوع آرزو میتونه محل بحث باشه) . شک ندارم که رسیدن به خدا از سکون حاصل نمیشه!

  • avatar

    سلام مخم سوت کشید !!! ولی واقعا درک میکنم با این شرایط زمانی و این طالب علم بودن …

    در ضمن مخالفم با اینکه طالب علم بودن به دلیل زیادی گناهانه ، ناسلامتی ما شیعه هستیم و امامامون هم دانشمند و به علم سفارش کردن …

    مهدوی باشید و سبز

    • avatar

      دقیقا . از طرفی ما کسانی رو داریم مثل ابن سینا که علاوه بر افزایش معرفت دینی خودشون به تحصیل و تعلیم بسیاری از علوم روز خودشون پرداختن که در ظاهر دنیوی بودن اما در باطن پلی برای سعادت شخصی و بشری.

  • avatar

    در ضمن

    آرزو بد نیست طغیانش بد است

    هست دریا خوب و طوفانش بد است

    مهدوی باشید و سبز

  • avatar

    با سلام حاج وحید عزیز

    نا گفته‌هایتان که غالب گفته‌هایتان بیان شد قابلیت یک بحث مفصل در سایتو رو داره استفاده کنید.

    اما در بار گونه گونی علوم ووقت وعمر منو شما:

    اللهم اعوذ بک من علم لا ینفع

    ممکنه املاء آن درست نباشه بر بی سوادیم ببخشید. فرازی از دعای زندگی ساز کمیله.

    پس نیازی نیست به اینکه ما تمام علوم رو یاد بگیریم.

    موئد باشید

    • avatar

      حرف شما متین . اما این علایقی رو که ازشون به عنوان علایق شخصی یاد کردم تمام علوم نیستن و شاید ۱ درصد اون هم نباشن. و از طرفی من اصلا در محدوده ی علوم غیر مفید یا حتی مضر صحبت نکردم . فرض بر علایق من و امثال من در محدوده ی علوم مفید بود.

  • avatar

    سلام به حاج وحید.
    دوره ابتدایی که بودم عععععععااااااااااااااشق سفالگری بودم،خاکش رو نداشتم وخاک باغچه‌های حیاتمون رو خالی میکردم…بزرگ که شدم با حسرت نرفتن به کلاس سفالگری بود.
    اومدم قلمم رو تقویت کردم در شهرمون طنز نوشتم اما بازم کلاس نویسندگی لازم بود،تا اومدم به خودم برسم دیدم دیپلم گرفتم و دارم کنکور میدم،بازم کلاسش نرفتم و چون وقتم کم بود در پاسخنامه کم آوردم.اما…
    آخرش رفتم کلاس کامپیوترودر رشته خودم موفق بودم،با اینکه کامپیوتر نداشتم و تقریبا الانم ندارم تونستم به یه جایی از هدفام برسم.
    الانم دانشجوی آی تی هستم.
    جالب اینجاست که من علایق کودکی رو فراموش نکردم واز کار کردن در خانه وبیرون خسته نمیشم.چیزی که من رو خسته میکنه نرسیدن به هدف‌های گذشته من است و غرغر کردن دیگران درمسائل پیش پا افتاده هست.

    • avatar

      درود بر شما . درک می‌کنم حرفاتون رو…

  • avatar

    سلام جناب حاج وحید خان
    اولاً مگه تو یه وبلاگ نویس نستی
    یه وبلاگ نویس این همه نمینویسه خلاصه بنویس تا بشه خوندش
    دهن چش و چالم سرویس شد
    دوماً مشکل داری با ÷ی سی برو سر زمین بیل بزن
    سوماً من میخوام یه وبلاگ مث وبلاگ تو داشته باشم چیکار کنم
    چهارماً یا کم کم داری داغون میشی یا شدی رفته

    • avatar

      سلام عزیز دل برادر.
      پاسخ اولا : همینه که هست. سال به سال جو نوشتن من رو میگیره . نمی‌شه کنترلش کرد که :دی
      پاسخ دوما : بیل رو پایم :دی
      پاسخ سوما : نیتت رو اصلاح کن (چشمک)
      پاسخ چهارما : دیر رسیدی! تمام شد رفت!

      • avatar

        یه یه یه یه یه یه یه یه،خنده مل ملی بود،هرروز ساعت ۲:۳۰شبکه ۲٫:دی

        • avatar

          راستش منظورتون رو متوجه نشدم اصن!

          • avatar

            سلام استاد.
            هیچی خندم گرفت چون شکلک نبود خنده ململی کردم.
            ململ نام شخصیت عروسکی است در شبکه ۲٫

          • avatar

            آها . حالا درک کردم :دی

  • avatar

    سلام داداش وحید
    آی گفتی..
    تا نگاه میکنی وقت رفتن است ای دریغ و حسرت همیشگی..
    راست میگی‌ها هر چی دارم فکر میکنم به این نتیجه میرسم که چی همه وقت کم دارم…
    چه کارهایی که دوست دارم انجام بدم…
    مثلا کوهنوردی شنا و تکواندو…
    یا گرفتن فوق..
    یا خواندن همه کتابهایی که دوست دارم..
    یا افزایش اطلاعات در زمینه ای تی ..
    و خیلی چیزهای علمی‌و غیر علمی‌دیگه..
    ولی امان از این روزگار و مشغولیت‌ها و وقت کم..
    و از همه مهم تر گستردگی رشته‌ها و…
    زندگی قدیمیا جالب بوده چون هر کسی به تمام کارهایی که نیاز بوده برای گذراندن یک زندگی ساده دویست سال قبل واقف بوده و به خاطر همین هم کلی علامه دهر داشتیم..
    توی پرانتز داداش وحید راستی مغضا نیست ومغزهاست ببخشید …

    • avatar

      سلام بر شما خواهر محترمم . دو تشکر . هم بابت نظرتون و هم بابت دقتتون در کشف سوتی :دی راستش اکثر پستای من دیر وقت و نزدیک به اذان صبح نوشته میشه و توی اون تایم در حد سوتی قابل گذشت و طبیعی هست :دی

      • avatar

        سلام
        خوب اون وقت غلط نوشتین حالا درست بنویسین: مغز
        نمی‌شه؟
        دنیای رایانه بعد از ۱۰ سال از آدم یه موجود مچاله شده می‌ذاره
        هر کیو دیدیم به مرز جنون رسید و گذاشت و رفت…
        ادبیات!
        کجاش سیر صعودی داره و تولید علم وسیع؟
        شاعرا کمتر و کمتر می‌شن
        و شعرها…
        آدم مهندسی گل و بلبل رو ادامه بده بعد از بیست ۳۰ سال تازه شکفته می‌شه

        • avatar

          علیک سلام . بله خوب . میشه . شما خودتو ناراحت نکن حالا!

          خوب هم هنر و هم ادبیات به نسبت زمان آدم دنیایی از پیشرفت رو تجربه کردن! حالا اگه توی این چند دهه با رکود و یا نوآوری‌های خاصی رو به رو بودن میشه گذاشت به حساب معدود استثناهایی در رابطه با موضوع پست من ;-)

          پ.ن: البته به شخصه معتقدم هنر رو (که طبق تعاریفی ادبیات رو هم شامل میشه) نمیشه صرفا یک «علم» تلقی کرد. هنر به نوعی جنس متفاوتی داره…

  • avatar

    سلام علیکم

    نچ نچ نچ ! حالا تازه یه نفر می‌خواست بره هنر و پژوهش هنر و هنر اسلامی‌بخونه! … یعنی اصن یه فضای دیگه تر!!

    اینا به خاطر اینه که ما کارگروهی برامون تعریف نشده مونده. یه تیمی‌که افراد متخصص رشته‌های مورد نیاز من برای رسیدن به هدف و محصول (حالا مثلا از دید رشته ی ما) من رو داشته باشه یعنی خود من. یعنی شخص ایکس با مدرک فلان اگه اطلاعاتش بیاد با اطلاعات من شه و تهش به هدف برسیم اون شخص و اطلاعاتش هم جزو وجود منه و جزو داشته‌هام ! حتما نیاز نیست من با ۳۰ سال عمر ادمیزادیم برم همه زمینه‌ها علم رو تا تهش برم که چی؟ اصل هدف می‌مونه زمین اونوخ خ!

    • avatar

      سلام سلام

      اوم . در مورد هنر که خوب دلایل خاص خودش رو داره و خوب شاید فرصت شد و گفتمش… با این حال من فضای مدیریت رسانه رو هم خیلی دور از هنر نمی‌بینم . تا چی قسمت بشه .

      در مورد کار دسته جمعی موافقم . تخصص‌ها در کنار هم می‌تونن مکمل هم باشن . اما ببینید . تمام بحث من در مورد یک «تخصص» نبود . من شاید متخصص در یک موضوع باشم (که این خیلی خوبه . به عبارتی حداقل امتیاز مثبت که تخصص در یک مهارت هست رو فرصت کردید کسب کنید) اما حق دارم علاقه داشته باشم تا در مورد یه موضوع کاملا بی ربط به حوزه ی تخصصیم هم که بهش علاقه مندم چیز یاد بگیرم ( هر چند خیلی وقتا انتظار نمیره تا توی این زمینه هم متخصص بشم) . اینکه شما متخصص در طراحی صنعتی باشید و در کنارش دستی هم در نواختن یه ساز گوش نواز داشته باشید واقعا زیباست و جذاب .

  • avatar

    بنام خدا
    سلام
    فضای جالبی هست…..زیبا قلم زدید….
    یا علی

    • avatar

      نظر لطفتون هست . ممنون که سر زدید جناب صدرایی

  • avatar

    سلام منم همینطوری بودم ولی تصمیم گرفتم فقط توی یه موضوع سرمایه گذاری کنم بعد از اون همه علاقه‌هام سرو سامون گرفتن ناخواسته همش ردیف شد امیدداشته باشید.

    • avatar

      سلام . فکر خلی خوبیه . امیدوارم منم بتونم موفق به انجامش بشم :)

  • avatar

    سلام.
    بدشانسی به این میگن که کلا نتونی وصل بشی به کانون وهرجای اینترنت اسم کانون رو بنویسی پیغام بیاد متاسفانه یوزر red appleحذف شده نقض قوانین،بامدیران انجمن تماس بگیرید.
    من میخوام تماس بگیرم اما نمیشه،آخه کلمه تماس وجود نداره…
    تااون صفحه هم نره من نمیتونم با یوزرخودم وارد بشم.
    حتما میخوایید بگید از فایرفاکس یاoperaوارد بشم اما خوب نمیشه…کامپیوتر ازآن من نیست من اجازه دانلود یا نصب برنامه ای رو ندارم.

    • avatar

      پاسخ شما رو در رابطه با این موضوع به ایمیلتون فرستادم.

  • avatar

    سلام من هنوز متن شما رو نخوندم داشتم ارسالای دوستان رو میخوندم و میخندیدم…..
    بخدا جالبه
    اگه شما جواب ندید اصلا مزه نداره‌ها!
    حاجی مخلصیم من که پارتی دارم دو تا مطلب میزارم قبل از خوندن و بعد اون فعلا بای
    اما یه مطلب بزارم حاجی مشهد بودم خب:

    ألـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلَی عَـلِیِّ بـنِ مـُوسَی الـرِّضَـا الـمُرتـَضَی الإمـَامِ الـتـَّقِیِّ الـنـَّقِیِّ

    وَ حـُجَّـتِکَ عَـلَی مـَن فـَوقَ الأرضِ وَ مَـن تـَحتَ الـثّـَری

    الـصِّـدّیقِ الشَّـهیدِ صَـلَوةً کـَثیرَةً تآمَّـةً زاکـِیَةً مُـتَواصِلَةً مُـتَواتِرَةً مـُتَرادِفَةً

    کـَأفـضَلِ مَا صَـلَّیتَ عَـلَی أحـَدٍ مـِن اَولـِیائِکَ

  • avatar

    سلام خیلی جالبه‌ها من اینا رو تازه شنیدم اما حاجی اگه شما طنز نویس نبودی چطوری اینا رو کنار هم قرار دادید !؟
    حروف انگلیسیش که نفهمیدم!! اما فارسیشو چرا گرفتم ((لینوکس ….)
    خب شما جوون خوبی هستی که اقرار به ندانستن میکنید اما شما کجا و داش سعید ما کجا اون که اقرار هم نمیکنه
    کاش اینجا میومد
    التماس دعای خیر و خدا نگه دار شما باشه

فرستادن دیدگاه

توئیت های من

  • سفر قشنگی بود... روحیم عوض شد... هر چند چیزی که اصلی ترین هدف این سفر بود از شانس بد محقق نشد... 2 weeks ago
  • فاطمیه... عزای مادر... هیئت... نوکری... 3 weeks ago
  • دامنه وبلاگم منقضی شده بود! بالأخره تمدیدش کردم! و حالا دوباره یه وبلاگنویسم! 2012-04-15
  • داره واسم شعر میخونه... یه شعر قشنگ با یه صدای قشنگ... لذت میبرم... 2012-03-06
  • یا خدااااا !!! چه صدااااااااایی!!! رعد و برق رسما خورد به سطح زمین!!! کاملا برخوردش با خونه و لرزش زمین رو حس کردم!!! بووووومب!!! نماز آیات! 2012-02-26
  • یه توئیت محض خالی نبودن عریضه و ابراز وجود! :دی 2012-02-22
  • جالبه! بر خلاف گذشته اونـــــــقدر حرف دارم واسه گفتن! ولی این دفعه اصـــــــن دوس ندارم این حرفا توئیت بشن! 2012-02-03
  • گاهی تصمیم گرفتن خیلی سخت و ریسک آوره! 2012-01-30
  • بی خبری بده... سخته... زجرآوره... 2012-01-27
  • رئال به بدشانسیش و البته به ناداوری باخت... و الی واقعا مستحق پیروزی و صعود بود! 2012-01-25
  • More updates...

Powered by Twitter Tools