دی
۲۶
۱۳۸۹
۲۶
۱۳۸۹
لحظه ای با من باش
…
لحظه ای با من باش
تا به باغ چشم تو
پنجره ای باز کنم…
از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم…
شعری هم صدای بارون…
رنگ سبز جنگل و آبی دریا
قصه ای به رنگ و عطر قصههای عشق عاشقای دنیا…
از یه لحظه تا همیشه
میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرا…
کوچه پس کوچه ی شهر رو
با خیالت پرسه زد تا مرز فردا…
لحظه ای با من باش
لحظه ای با من باش…
پی نوشت : به بهانه یک قدم زنی شبانه زیر نم نم بارون و زمزمه ای پر خاطره… فقط برای دل خودم بود ، همین.
۱۹ دیدگاه + فرستادن دیدگاه
فرستادن دیدگاه
بایگانی
- دی ۱۳۹۰ (۴)
- اردیبهشت ۱۳۹۰ (۳)
- فروردین ۱۳۹۰ (۳)
- اسفند ۱۳۸۹ (۱)
- بهمن ۱۳۸۹ (۱)
- دی ۱۳۸۹ (۲)
- آذر ۱۳۸۹ (۱)
- آبان ۱۳۸۹ (۱)
- مهر ۱۳۸۹ (۳)
- شهریور ۱۳۸۹ (۲)
- مرداد ۱۳۸۹ (۱)
- تیر ۱۳۸۹ (۱)
- اردیبهشت ۱۳۸۹ (۱)
- فروردین ۱۳۸۹ (۴)
توئیت های من
- سفر قشنگی بود... روحیم عوض شد... هر چند چیزی که اصلی ترین هدف این سفر بود از شانس بد محقق نشد... 2 weeks ago
- فاطمیه... عزای مادر... هیئت... نوکری... 3 weeks ago
- دامنه وبلاگم منقضی شده بود! بالأخره تمدیدش کردم! و حالا دوباره یه وبلاگنویسم! 2012-04-15
- داره واسم شعر میخونه... یه شعر قشنگ با یه صدای قشنگ... لذت میبرم... 2012-03-06
- یا خدااااا !!! چه صدااااااااایی!!! رعد و برق رسما خورد به سطح زمین!!! کاملا برخوردش با خونه و لرزش زمین رو حس کردم!!! بووووومب!!! نماز آیات! 2012-02-26
- یه توئیت محض خالی نبودن عریضه و ابراز وجود! :دی 2012-02-22
- جالبه! بر خلاف گذشته اونـــــــقدر حرف دارم واسه گفتن! ولی این دفعه اصـــــــن دوس ندارم این حرفا توئیت بشن! 2012-02-03
- گاهی تصمیم گرفتن خیلی سخت و ریسک آوره! 2012-01-30
- بی خبری بده... سخته... زجرآوره... 2012-01-27
- رئال به بدشانسیش و البته به ناداوری باخت... و الی واقعا مستحق پیروزی و صعود بود! 2012-01-25
- More updates...
Powered by Twitter Tools
حمایت می کنیم/می شویم
دوستان
- آخرین گلبرگ گل یاس
- آسمانه
- آن روزها
- امام زمان،امام مهربان من
- حریم یاس
- خلوت دل
- خیزران
- دستنوشته های پراکنده یک سایه
- رایحه
- سیب خوشبو
- شهیدان,جاودانه ترین ستارگان ایران
- صبح سپید
- صدایش کن
- قلم مطهر
- لبگزه
- ما هیچ ، ما نگاه
- مداح احمد صدرائی
- ملیکه در تمنای وصال
- مهر تابان
- نم نمک
- هنگامه دل
- وبلاگ شخصی محمد صدارت
- وبلاگ نیوز
- یک مترجم | غدیر نبی زاده
ابرچسب ها
linux
mint
ReCaptcha
SMF
آینده
اس ام اف
استاد علیرضا افتخاری
افتتاحیه
افزونه
اقتدار ایرانی
امنیت
امین حیایی
بارون
بازی وبلاگی
بدشانسی
براده های خورشید
به روز کردن
تصیمیم
جمعه
حسرت
خاطرات
رادیو
ریکپتچا
سال 88
سریال فاصله ها
سیاه نمایی
سینما
شعر
صدا و سیما
علم
عهد
فرم تماس با ما
قدم زدن
قرن بیست و یک
لینوکس
مایکروسافت
مد
مصلحت خدا
مهدی فاطمه
موسیقی
مینت
ندبه
وقت و زمان
ویندوز
گذشته

نوشته شده توسط






با سلام
نمیدانم چرا؟
چرا چشمانمان گاه به زمین است , گاه آسمان, گاه به راه است,وگاه به گذشته و گاه آینده,
هر چه که هست انگار ما مولود چشم انتظاری هستیم.
موفق باشید.
سلام
منو یاد این شعر انداختی که خیلی خیلی دوستش دارم..
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
***
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
***
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
***
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
***
یادم آید : تو به من گفتی :
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
***
با تو گفتم :
“حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم”
باز گفتم که: ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!
***
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
*****
کاملا حس مشابهی نسبت به این شعر فریدون مشیری دارم . میشه گفت از معدود شعرایی هست که بارها و بارها زمزمه کردمش… ممنون از یادآوری این شعر بسیار زیبا
خدایا،
اگر خواستهام را اجابت میکردی،
به خودم قول داده بودم
خیلی دوستت داشته باشم
حالا که خواستهام را اجابت نکردهای
باید حواسم باشد که
خیلی بیشتر دوستت داشته باشم.
آخر میترسم فکر کنی اینهمه سال
تو را بخاطر اجابت خواستههایم
خواسته بودم.
++++++++++++
هر جا هستید موفق باشید
ممنون از اینکه سر زدید و ممنون از کامنت قشنگتون
به نام او
سلام بر شما بزرگوار
لحظه ای با من باش….پر از احساس غریبم….همدم بوی نسیمم…لحظه ای با من باش…
خیلی زیبا نوشتید.قلمتون همیشه مستدام باد.
در پناه حضرت باشید
یا علی
سلام . اوم . چه پاسخ زیبایی . سپاس
سلام داداش وحید
انگار سرتون از اونیکه بقیه فکرش رو میکنن شلوغتره..
کم پیدا هستید…
درود بر شما . یه چیزی بیشتر حتی! کم سعادتی من هست.
سلام
من هم وبلاگ شخصی دارم با رتبه ۳ در گوگل اگه خواستید با من تبادل لینک کنید.
وبلاگ شما رو چک میکنم. با تبادل لینک با شما خوش حال میشم.
عنوان : وبلاگ شخصی محمد حسن عباسی
با تشکر
بنام خدا
سلام
خبرآمدنت میرودباغ به باغ
میرود شهر به شهر
مردمان یمن و تونس و مصر;
مردمان اردن،
همه عالم به تمنای تو برخواسته اند،
شور وحالی برپاست، وعده ات نزدیک است….
پست دلنوازی بود…ممنونم
یا علی
چه شعر قشنگی . مرسی . مرسی . انشاالله…
سلام حاجی خسته نباشی
من تو سایت وبلاگهای مذهبی البته تازه اومدم . از آنجا که آدم کنجکاوی هستم یا شاید بشه گفت فضول (آخه ما نسل قدیمیهمه مون اینجوریم دیگه ) خواستم بدونم مدیر ارشد سایت چه جور شخصیتی داره اینه که بدون دعوت اومدم ببخشید . گفتم یه وقت مثل دوستای نسل قدیم و عجولم که تا حرفی به مزاج خوش نمیآید دست آدما یی را که با هزار تردید اومدن ول میکنن و از همون بالا پرتشون میکنن نباشی – خواستم خوب بشناسمت .ولی حقیقتش زیاد هم آدم پیچیده ای نیستی . خدا را شکر میشه باهات کنار اومد . اما یه تذکر برادرانه اگه میخواین (شما نسل جدیدا) راهتونو خوب پیدا کنین سعی کنین دست قدیمیا را ول نکنین . نمیگم شما ول کردین نه فقط یه تذکره . همیشه دست در دست اونا به اطرافتون خوب نگاه کنین ولی هیچوقت قشنگیهای پیرامونتون هرچند پیشرفته تر باشن باعث نشن به زور اونا را دنبال خودتون بکشونین . اونا خیلی دنیا دیده هستن . اگه از این مناظر زیبا و دلفریب دیدین ازشون بخواین آیا به اونا نگاه کنید یا نه ؟ موفق باشید . اینا رو به دل نگیر . ما به شما مفتخریم.
درود بر شما . خیلی خوش آمدید . و ممنون بابت راهنمایی ، نصیحت یا تذکرتون . بزرگترا چراغ راهن . و به نوعی هویتی برای ما . حرف شما متین و ارزشمند . سپاس .
با سلام
باز باران با ترانه با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه…
خیلی خوب بود حال و هوای بارونی بهم دست داد البته شهر ما که …..
اما خوبه امیدوار شدیم
الهی برید کربلا
التماس دعای خیر و دعای بارون!!
با سلام
بارون وراه رفتن زیر اون حس غریبی به انسان میده.
جایی است برای غلیان احساسات, پرواز ,عروج , وستایش هستی بخش.
سیما سمایی(saresarab)
کاملا موافقم
دلیل سربه هوابودن زمین ماه است..به جای سرزنش من به ماه نگاه کنید..
سلام:هوای بارونی…حس خوبی داشتید ..درودبرشما..
هوای برفی را هم امتحان کنید ..کم از بارونی نیست…
به نوشتههای من هم سربزنید ..نظرتون برام مهمه..
سلام بر شما . ممنون از نظرتون . راستش این طرفا توفیق حس کردن برف و هوای برفی خیلی برای آدما پیش نمیاد… انشاالله اگه توی روزای آینده برف اومد حتما امتحان میکنم