۱
۱۳۹۰
بهار آمد…
نمیدونم چی شد که هوس کردم توی این آخرین لحظات سال ۸۹ بیام نت و یه پست بفرستم . یه پست که میشه آخرین مطلب توی این سال . توی اینجور پستا روال بر اینه که از سالی که گذشت میگن . اوم . سال ۸۹ . صرفه نظر از ابعاد اجتماعی ، ملی و بین المللیش اگه بخوام فقط و فقط شخصی به این سال نگاه کنم ، راستش رو بخواید واسه من سال سختی بود .
از همون ابتداش به واسطه ی یه مسئولیت سنگین که به دوشم بود پر از استرس و کار و تلاش شروع شد . نتیجه کار هر چند از دید کلی و از نگاه مخاطب فراتر از انتظار بود ، اما حواشی که داشت و مشکلاتی که این حواشی واسه من ایجاد کردن روزهای تلخی رو برای من رقم زد . با این حال نیمه پر لیوان یعنی به دست آوردن یه تجربه ی فوق العاده بزرگ و ارزشمند مدیریتی ، شناختن دوستای واقعی از غیر واقعی و پیدا کردن نیتهای ناخالص بعضی از اطرافیانم (که کم هم نبودند ، از هر قشری…) نتایج گران بهایی بودن که از پس این تلخی نصیب من شدن . نیمه دوم سال هم سرشار بود از یه تنهایی مضاعف . به عبارتی پایان دوران تحصیل و جدا شدن از دوستان عزیزی که یادشون همیشه با من هست به ناچار بیش از پیش من رو در دنیای مجازی و تمرکز روی امور کاریم فرو برد . شاید شیرین ترین روزهای نیمه دوم سال رو بشه روزهایی دونست که توی هیئت بودم . هم رمضون و هم محرم و نهایتا صفر . این ماههای پایانی هم که تغییر و تحولات مربوط به کانون و پیشبرد امور مربوط بهش توان زیادی از من رو گرفت و خدا رو شکر خوب پیش رفت (البته آخراش به چند دلیل زیاد قشنگ نشد…) . و نهایتا این روزهای آخر سال هم که خوشگلی این سال رو تکمیل کرد(!) و نتیجه این چند سال پشت پی سی نشینی گریبانگیرم شد . آغاز دیسک گردن باعث شد تا این روزها یا به فیزیوتراپی بگذره و یا استراحت و مراقبت . اما اینم درس عبرت خوبی بود تا عادتهای فیزیکی و امور روزمره رو کمیاصلاح کنم و نتیجه مثل الان بشه که با اصول استاندارد و البته با محافظ گردن بشینم پای سیستم و مطلب تایپ کنم . امیدوارم به لطف خدا این مسئله حاد نشه و بتونم به زودی به شرایط آرمانی برسم! (تا لابد باز ۲۴ ساعت شبانه روز رو بشینم پای کار!!)
اما یه چیزی که در ترغیب شدنم واسه دادن این پست مؤثر بود حرفای استاد جمشیدی عزیز این مجری خوش سخن و دوست داشتنی سیما در برنامه گنبد مینای شبکه یک بود . حرف از نو شدن . از غبار زدودن از دل و بخشش بدیها . راستش یه زمانی بود که با جرئت از صاف بودن دلم میگفتم . گاهی از این و اون ناراحت یا دلخور میشدم . اما امکان نداشت کینه ای به دل بگیرم یا به عبارتی با گذشت زمان اصن چیزی یادم بمونه . نمیگم الان اونجور نیستم و دلم سرشار از کینست! نه . اما توی این سالها روزگار در مواردی بد کرد با من . انصافا انصاف این نبود . شاید همین توجیه خوبی بود تا به دل بگیرم از معدود آدمایی که جواب خوبی رو با بدی به من دادن . از کسایی که قدیمیبودن و دوستیها رو به راحتی و ارزون فروختن تا اونایی که به تازگی. (واقعیتش دوست داشتم این قسمت رو بیشتر باز کنم و شکسته بسته و گنگ به دو سه مورد اشاره کنم ، بخشیش رو تایپ هم کردم . اما حذفش کردم . واقعا دیگه ارزش همینقدر فکر کردن رو هم نداره…) . نمیخوام بگم الان تصمیم گرفتم همه چی رو فراموش کنم و تمام . نه . نمیشه خوب . من الان اونقدرا دیگه خوشبین نیستم مثل گذشته . اما میتونم بگم قبل این سال جدید ، سعیم رو کردم دلخوری از کسی توی دلم نداشته باشم و به سهم خودم خیلیا رو بخشیدم ( باشد که اگه ناخواسته کسی رو رنجوندم اون هم من رو بخشیده باشه ) . اندک مواردی رو هم به خدا واگذار میکنم و فراموششون نمیکنم . چرا که به یاد نگه داشتنشون اگر چه تلخه ، اما عبرت و هشداری هست برام تا در آینده تا انشاالله مزه ی همچین تلخیهایی رو دیگه نچشم (انشاالله)
دوست دارم از همین جا از همه ی کسایی که احیانا توی محیط مجازی به هر علت از من رنجیدن هم طلب حلالیت کنم . انشاالله که من رو ببخشن و دعا کنن تا بتونم خودم رو نو کنم و اصلاح
اما ۹۰ . نود باید سال قشنگی باشه . حتما همینطوره (البته متأسفانه من رو یاد عادل فردوسی پور میندازه و از این نظر جذاب نیست!
) . مثل همیشه توی این لحظات پر هستم از برنامههای بلند و کوتاه مدت . که به شرط حیات باید به ترتیب اولویت انجام بشن .شاید توی یه فرصتی از این برنامهها هم بگم . اما الان مثل یه توده ی ابری فشرده هستن که هر لحظه یکی میاد توی نظرم و چند دقیقه بعد اون یکی و …
(ذهن من الان شلوغ بازاریه واسه خودش که نگو!)
این آخری دلم نمیاد از حال و هوای این روزای روزگار و تلخیای اجتماعیش در عرصه بین المللی نگم . روزای تلخیه . خیلی تلخ . هر چقدر دیدن بیدار شدن ملتها در یکی دو ماه قبل لذت بخش و جذاب بود ، دیدن صحنههای تلخ و خونبار این روزهای جهان اسلام سخت قلب آدمیرو به فشار میاره . الله اکبر از این ظلم ظالم و مظلومیت مظلوم… جانم فدای قلب یوسف زهرا که بی شک از این مصیبات و احوال شیعیانش خونه…
پروردگارا ؛ نه به دعا و درخوست رو سیاهی مثل من ؛ بلکه به حق دعای مقربین درگاهت ، ظهور مهدی فاطمه رو نزدیک تر بفرما…
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و احفظ قائده الامام خامنه ای دامت برکاته
پ.ن۱ : وبلاگ من هم این روزا یک ساله میشه . هر چند مشغله نذاشت من به اینجا اونجور که باید سر بزنم و اونجور که شایستست وبلاگ نویس باشم ؛ اما در همین حد هم باعث شد حس خوبی از نوشتن رو در این یک سال یدک بکشم . همین که گاهی پاسخگوی نیاز من برای حرف زدنهای مجازیم شد خوب بود. خیلی هم خوب بود (برای من) . وظیفه ی خودم میدونم از همه عزیزانی که نسبت به من و اینجا لطف داشتن و سر میزدن و با نظراتشون بر سر من منت میذاشتن صمیمانه تشکر کنم . انشاالله که در سال جدید بتونم از این رسانه کوچک استفاده بهتر و مفیدتری بکنم (به شرط حیات ، انشاالله)
پ.ن۲ : توی این روزای قشنگ بهاری من رو از دعای خیرتون محروم نکنید.
۱۲ دیدگاه + فرستادن دیدگاه
فرستادن دیدگاه
بایگانی
- دی ۱۳۹۰ (۴)
- اردیبهشت ۱۳۹۰ (۳)
- فروردین ۱۳۹۰ (۳)
- اسفند ۱۳۸۹ (۱)
- بهمن ۱۳۸۹ (۱)
- دی ۱۳۸۹ (۲)
- آذر ۱۳۸۹ (۱)
- آبان ۱۳۸۹ (۱)
- مهر ۱۳۸۹ (۳)
- شهریور ۱۳۸۹ (۲)
- مرداد ۱۳۸۹ (۱)
- تیر ۱۳۸۹ (۱)
- اردیبهشت ۱۳۸۹ (۱)
- فروردین ۱۳۸۹ (۴)
توئیت های من
- سفر قشنگی بود... روحیم عوض شد... هر چند چیزی که اصلی ترین هدف این سفر بود از شانس بد محقق نشد... 2 weeks ago
- فاطمیه... عزای مادر... هیئت... نوکری... 3 weeks ago
- دامنه وبلاگم منقضی شده بود! بالأخره تمدیدش کردم! و حالا دوباره یه وبلاگنویسم! 2012-04-15
- داره واسم شعر میخونه... یه شعر قشنگ با یه صدای قشنگ... لذت میبرم... 2012-03-06
- یا خدااااا !!! چه صدااااااااایی!!! رعد و برق رسما خورد به سطح زمین!!! کاملا برخوردش با خونه و لرزش زمین رو حس کردم!!! بووووومب!!! نماز آیات! 2012-02-26
- یه توئیت محض خالی نبودن عریضه و ابراز وجود! :دی 2012-02-22
- جالبه! بر خلاف گذشته اونـــــــقدر حرف دارم واسه گفتن! ولی این دفعه اصـــــــن دوس ندارم این حرفا توئیت بشن! 2012-02-03
- گاهی تصمیم گرفتن خیلی سخت و ریسک آوره! 2012-01-30
- بی خبری بده... سخته... زجرآوره... 2012-01-27
- رئال به بدشانسیش و البته به ناداوری باخت... و الی واقعا مستحق پیروزی و صعود بود! 2012-01-25
- More updates...
Powered by Twitter Tools
حمایت می کنیم/می شویم
دوستان
- آخرین گلبرگ گل یاس
- آسمانه
- آن روزها
- امام زمان،امام مهربان من
- حریم یاس
- خلوت دل
- خیزران
- دستنوشته های پراکنده یک سایه
- رایحه
- سیب خوشبو
- شهیدان,جاودانه ترین ستارگان ایران
- صبح سپید
- صدایش کن
- قلم مطهر
- لبگزه
- ما هیچ ، ما نگاه
- مداح احمد صدرائی
- ملیکه در تمنای وصال
- مهر تابان
- نم نمک
- هنگامه دل
- وبلاگ شخصی محمد صدارت
- وبلاگ نیوز
- یک مترجم | غدیر نبی زاده

نوشته شده توسط






سلام بر حاج وحید استاد خودم و سرور کانون
نمیدونم چرا دوسه روزه میام و متن رو میخونم و میرم
میدونم بد کردم و خطا کارم اما باز اومدم و راهم دادی خیلی خوبی
هم اومدم تشکر کنم و هم اومدم با تاخیر عید رو تبریک بگم و بگم خسته نباشی
خب زیاد مزاحمتون نمیشم
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
همچنانش در میان جان شیرین منزل است
خب حاجی التماس دعای خیر
دورود بر شما و ایام مبارک.
انشاالله خدا ببخشه و اون از در خونش کسی رو نرونه . ما که کاره ای نیستیم.
سلام.
سال نو مبارک.
موقع سال تحویل جای خوبی بودم،امامزاده سیدموسی بن الجعفرالجمال(ع).لحضات خوبی داشتم بوی بهار روبا تمام وجودم حس کردم.
درود . ممنونم . بر شما هم مبارک . واقعا خوش به حالتون . باید حس قشنگی باشه…
سلام
عیدت مبارک
وای از سختی سال ۸۹ نگو که خدارو شکر که زودتر تموم شد ، سال ۹۰ برنامهها زیاده ولی ان شاء الله سرشار از موفقیت برای همه و ان شاء الله سال ظهور مهدی فاطمه (عج).
مهدوی باشید و سبز
درود . سپاس . از شما هم مبارک . انشاالله ۹۰ اونقدرا سخت نباشه . و یه آمین واسه دعای قشنگتون
بنام خدا
سلام
ضمن تبریک طلیعه دهه نود
زیبا نوشتید و کاملا عاشقانه…محظوظ شدم….و در پایان::»
اللَّهُمَّ عَجِّلْ لولیک الْفَرْجِ وَ العافیة وَ النَّصْرَ وَ جَعَلَنَا مِنَ خیر أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارَهُ وَ المستشهدین بین یدیه وَ احْفَظْ قَائِدُهُ الامام خامنه ای دَامَتْ برکاته
یا علی
سلام بر شما برادر عزیزم . متشکرم . انشاالله بر شما هم مبارک باشه . نظر لطفتون هست
عید شما مبارک!
سپاس . بر شما هم مبارک.
سلام بر مهندس چطوری؟ امشب سایت ترنج را نگاه کردم ،کلی اشک….دلم برای دوستهای خوبم تنگه..عکس جدیدت را دیدم خوشحال ولی گردنت…ایشالاه بهتر بشی.نمیدونم دیگه چی بگم…مراقب خودت باش و التماس دعا.
به . درود بر مهندس خودمون . خوبید؟ ممنون که سر زدید و یاد کردید . و ممنون بابت احوالپرسی . شکر . بد نیستم . شما هم مراقب خودتون باشید .انشاالله موفق و پیروز و همیشه سرزنده