جستجوی آرشیو "دل نوشته"
فروردین
۱
۱۳۹۰

بهار آمد…

نمی‌دونم چی شد که هوس کردم توی این آخرین لحظات سال ۸۹ بیام نت و یه پست بفرستم . یه پست که میشه آخرین مطلب توی این سال . توی اینجور پستا روال بر اینه که از سالی که گذشت میگن . اوم . سال ۸۹ . صرفه نظر از ابعاد اجتماعی ، ملی و بین المللیش اگه بخوام فقط و فقط شخصی به این سال نگاه کنم ، راستش رو بخواید واسه من سال [...]

مهر
۹
۱۳۸۹

سفر کرده ی نازنینم

یه جمعه دیگه ؛ مثل همه جمعه‌های دیگه ای که مثل برق و باد توی زندگی ما میان و میرن و گاهی فراموش میشن که صاحبشون کیه… سحر جمعه ۹ مهر ۸۹… خیلی اتفاقی یکی از تک اجراهای استاد علیرضا افتخاری رو پیدا کردم… بدجوری با ساز دلم ساز شد… چه حکمتی بود که توی این لحظات نوای این آهنگ توی گوش من طنین انداز شد رو نمیدونم… اما هر چی هست حس قشنگی داره… [...]

مرداد
۱
۱۳۸۹

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم…

خداوندا! در این صبحگاهان و در هر صبحگاه دیگر، تا زنده‌ام عهد و پیمان و بیعتی را که با او بسته‌ام تازه می‌کنم من از این پیمان هیچ‌گاه سر برنمی‌تابم و دست بر نمی‌دارم خداوندا! مرا از آنها ساز که یاور و یار اویند تلاشمندانه هوادار اویند در فرمانبری به سویش می‌شتابند به هر چه او می‌فرماید گردن می‌نهند کیان او را پاس می‌دارند در انجام خواست او پیشی می‌جویند و پیش رویش جان می‌بازند [...]

توئیت های من

  • یه توئیت محض خالی نبودن عریضه و ابراز وجود! :دی 20 hrs ago
  • جالبه! بر خلاف گذشته اونـــــــقدر حرف دارم واسه گفتن! ولی این دفعه اصـــــــن دوس ندارم این حرفا توئیت بشن! 2 weeks ago
  • گاهی تصمیم گرفتن خیلی سخت و ریسک آوره! 3 weeks ago
  • بی خبری بده... سخته... زجرآوره... 3 weeks ago
  • رئال به بدشانسیش و البته به ناداوری باخت... و الی واقعا مستحق پیروزی و صعود بود! 2012-01-25
  • گاهی از سرنوشت و اون چیزی که برای آیندت برنامه ریزی کرده می ترسم! 2012-01-25
  • گاهی وقتا ثانیه ها سخت میگذرن... جوری که انگار مأموریت دارن زجرت بدن...! 2012-01-24
  • حلول ماه ربیع الاول مبارک باد 2012-01-24
  • خیلی خواستنی بود که این روزا مشهد باشی... اما از اون قشنگ تر این بود که میتونستی مدینه باشی... 2012-01-21
  • تموم شدن محرم و صفر یه حس بدی داره... 2012-01-21
  • More updates...

Powered by Twitter Tools